(سمبوليك‌)، خواص و علايم جانوران و گياهان‌؛ 4) حركت سيارات‌، علوم خفيه‌، مسئله‌هاي‌ فيزيك‌، هواشناسي‌، كيمياگري‌، كالبدشناسي‌، نور، زيست‌شناسي‌، اخلاق و غيره‌؛ 5)، (ناتمام‌) آفرينش مستمر ارواح‌، بي‌ثباتي عالم مادي‌.
كتاب داراي زمينه‌ٴ دايرةالمعارفي است‌، ولي روح اخترگويي بر آن حاكم است و معلومات‌ علمي عرضه‌شده نه والاست و نه تازه و بيشترشان را مي‌توان در فرهنگ عامه طبقه‌بندي كرد. چندين منظومه‌ٴ ايتاليايي به چيچو منسوب است‌، كه يكي از آنها از نوع مبهمي از كيمياگري‌ بحث مي‌كند. منظومه‌هاي ديگر خطاب به چيچو داپيستويا، دانته و پترارك است‌. او معلومات‌ علمي خود را خيلي بالاتر از دانته مي‌دانست‌.
او رسالاتي هم به لاتيني نوشت‌:
1. رساله در شرح افلاك ساكروبوسكو پيش از سال 1322، كه كاملاً جنبه‌ٴ اخترگويانه دارد.
2. شرح بر مقدمه‌ٴ علم احكام نجوم قبيصي (دهم ـ 2)، كه چند سال بعد (1331) يوهان‌ ساكسوني هم بر آن شرحي نوشت‌. شرح‌هاي چيچو بر ساكروبوسكو و قبيصي رواج زيادي‌ داشت و در آنها از سقراط، هيپارخوس‌، تيودوسيوس بي‌تي‌نيايي‌، بطليموس‌، ابومعشر، فرغاني‌، ثابت بن قره‌، ابن سينا، آلبرت كبير و ديگران نام برده شده است‌.
3. درباب فلك‌هاي خروج از مركز و فلك‌هاي تدوير. درس‌هايي كه در سال 1322 در بولونيا تقرير كرده است‌.
آثار ديگري هم به چيچو منسوب است‌: درباب شناختن بيماري از روي ستارگان‌؛ رساله درباب خواص‌ ستارگان‌؛ درباب قيافه‌شناسي‌، درباب پديده‌ٴ شفق صبحگاهي‌، كتاب اخير بحثي دارد درباب تصاعد عددي‌.
معلومات نجومي‌. نجوم چيچو در سطح والايي نبود. مثلاً در شرح افلاك ساكروبوسكو در توضيح حركات افلاك هشتگانه به اين نتيجه مي‌رسد كه تقديم مستمر نيست و از °10 تجاوز نمي‌كند، در نتيجه هر ستاره در مسير مستديرش به‌جاي نخستين خود برمي‌گردد. او در وهله‌ٴ اول‌ يك اخترگو بود و نجوم برايش وسيله‌اي بود در جهت دست‌يابي به اخترگويي‌.
محكوميت چيچو. نوشته‌هاي او از لاتيني و ايتاليايي عموماً ضعيف است‌. احتمال دارد رواج‌ آنها (دوازده چاپ قديمي از نارسيده‌ها)، ناشي از شهادت چيچو باشد. مشكل بتوان كشته شدن‌ او را ناشي از نوشته‌هايش دانست‌، چون در آنها چيزي نيست كه در آثار معاصران تكفيرنشده‌اش‌ نتوان يافت‌. آيا گناهش اين بود كه زياد در مورد تأثير اخترگويي پافشاري مي‌كرد؟ يا زياد در مورد طالع اشخاص و شهرها اصرار مي‌ورزيد؟ همه‌ٴ اخترگويان اين‌كار را مي‌كردند و هريك وسيله‌اي‌ براي سازش ميان مفهوم طالع و تقدير در اخترگويي با آزادي اراده در مسيحيت مي‌يافتند. چيچو بر آن بود كه در جهان دو عامل وجود دارد، نخست خدا و دوم افلاك‌، كه به‌حق تحت سلطه‌ٴ او است‌. يك‌چنين اعتقادي با اصول دين سازگار بود. درحالي‌كه جادو جرم شناخته مي‌شد، چيچو